شاهرود

اجتماعی . فرهنگی

کاته کله

/داستان کوتاه/

از مدتها قبل پوزش را داده بودم که "آقا اگر قرار باشد اینبار سرم را بزنم مدل آلمانی خواهم زد " . نمی دانم چرا مدل آلمانی . شاید به این خاطر که وقتی عکس آدامس ها را در میآوردیم بیشترین عکس های تیم های خارجی که به دستم رسیده بود مال تیم آلمان بود. و یا شاید یه مدل توی مدلهای مو بود . دقیقاً نمی دانم چرا؟. از مدتها دوستان وآشنایان و هم کلاسی ها  منتظر بودند که مدل آلمانی موهای منو ببینند و شاید من اینجوری تصور می کردم که منتظرند . ته دلم این تصور بود که تاکی وقتی که از مغازه سلمانی بیرون میآیم تمام جماعت چشمشان چهارتا شود که کله کچل این پسره رو ببین ! یکبار هم شده بزرگ شدن خودم را با اصلاح مدلی سرم به رخ بکشم و برای اولین بار غیر از روش " کات " کردن روش دیگری را تست کنم.

برخلاف تمام دفعات قبل پدر هیچ سفارشی در مورد سر نداشت . اینکه به اوستا سلام برسانم و یا اینکه بگویم  با ماشین نمره چند بزند یا مواظب پولم باشم و الی آخر ... دو تومنی را کف دستم گذاشت و راهی ام کرد . یک تومانی هم خودم داشتم . ته جیبم چند بار باهاشان بازی کردم . درشان آوردم و خوب نگاهشان کردم و دوباره انداختم ته جیبم .خلاصه با دنیایی از تصورات شیرین مدل آلمانی سر به مغازه سلمانی وارد شدم .

سلام بلند بالایی کردم . با آنکه کم رو بودم روی نیمکت چوبی پشت صندلی ای که برای اصلاح رویش می نشستند آرام گرفتم . اوستا جواب سلامم را داد . کس زیادی تو صف نبود . اگر همین آقایی که روی صندلی بود کارش تمام می شد نوبت من بود . اوستا  با یک نگاه زیر چشمی منو دید زد و از حال و احوال پدرم پرسید و من هم خیلی آهسته و با خجالتی تمام عیار سلام متقابلش را رساندم

چون قدم کوچک بود و به آینه نمی رسید وقتی کمرم را راست می کردم کل سرم را توی آینه می دیدم . تصور کله آلمانی تمام غم و غصه من شده بود . اوستا یک کاسه کوچک از روی میز جلوی آینه برداشت و با آب سماوری که می جوشید آنرا شست . نمی دانم کف کاسه صابون بود یا نه ؟ ولی فرچه را که به کف کاسه می مالید کف زیاید درست شد . این کار را بدون توجه به اطراف خود انجام می داد .. پیرمردی که روی صندلی لمیده بود احساس می کردم کامل خوابش برده . حرف نمی زد . خرو پف هم نمی کرد . سنش بالا بود . کله اش را گوش تا گوش با ماشین صفر زده بود . با خودم فکر می کردم که با همان ماشینی که سر این پیرمرد را زده  دفعات قبل سر مرا هم می زده است ...با خودم پیمان بستم که از این به بعد اصلاً با ماشین سرم را نزنم .  در همین افکار بودم که پیرمرد به خودش تکانی داد . و سرش را بالا گرفت . توی  سوراخ دماغش تا مغز کله دیده می شد . ولی چاره ای نبود . اوستا فرچه را به صورت زبر و خشن پیرمرد می مالید  و در عین حال مثل فرفره به دور صندلی می چرخید .کل صورتش را کف مالی کرد . مثل کارتون  شده بود . چکه های کف و آب بود که روی پارچه سفید جلوی پیرمرد می پاشید و اوستا بی توجه کار مالش را ادامه می داد . در یک چشم بهم زدن اوستا به سمت تیغ خزید و از بالا شروع کرد  یک تکه روزنامه هم کنار دستش بود و هر بار بعد از جمع شدن مقداری کف تیغ را بروی روزنامه می مالید . پیرمرد برای کمک به اوستا انواع شکلک ها را درمیآورد . گاهی دهنش را می بست و گاه هم تمام قد بازش می کرد . کاهی لپش را باد می کرد و گاهی هم نفسش را حبس می کرد . با همه این اوصاف و کمکی که پیرمرد داشت به اوستا می کرد  صورت پیرمرد خونی مالی شده بود . شاید ایراد از خودش بود که اینهمه چاله چوله داشت و یا شاید ایراد از اوستا بود . نمی دانم .  اوستا به همان کف موجود بسنده نکرد و یکبار دیگر کاسه رابرداشت وطرف دیگر را یکبار دیگر کف مالی کرد . پیرمرد خشن به نظر می رسید اما بیشتر شبیه مرغهایی شده بود که مادرم گاه و بیگاه پرشان را  با آب داغ می کند . با این شباهت که از هیچ کدام از این دوتا هیچ سرو صدایی بلند نمی شد .

جنب و جوش اوستا زیاد و زیادتر شده بود . احساس می کردم که هرچه زودتر می خواهد از  دست صورت این پیرمرد خلاص شود و به اصلاح آلمانی سر من برسد .

با یک دست به پشت پیرمرد زد و تتمه کف و خون مالیده بر صورت پیرمرد را هم با همان دستمال سفید جلویش پاک کرد .کل فضا را بوی اصلاح گرفته بود . یک بوی خاص و نمناک. . پیرمرد بلند شد و کناری ایستاد . اوستا با کلمه " میری " مرا برای جلوس به صندلی  دعوت کرد . انگاری برای صندلی صدارت یا ریاست یا چیزی در این حد دعوت شده بودم .  در اولین گام صندلی خیلی خشن و زبر بود . چوبی بود و هنوز جای سر را که پیرمرد سرش را بروی آن نهاده بود  در همان حالت باقی بودو از آن چکه های آب می چکید . اوستا با غیظ خاصی پارچه را تکان داد . کل موهای پیرمرد به سرو کله خودش و من و پیرمرد نشست . سعی کرد مرا آرام کند آنهم با یک فوت به صورتم . جای دستهایم در صندلی خیلی ناجور بود . از زیر هم که صندلی مرا گاز می گرفت . دربین زمین و آسمان معلق مانده بودم . پایم به تکیه گاه پا نمی رسید و آویزان به جلو و عقب می رفت . شانس آوردم که خودم را توی آینه می دیدم .  اوستا همان پارچه سفید را جلوی رویم باز کردو از پشت بندهایش را بهم گره زد . داشتم خفه می شدم . بآرامی گلویم را بالا و پایی کردم تا کمی جا باز کند .آخیش ..نفسم بالا آمد. دفعات قبل می دانستم که اوستا روی جم خوردن روی صندلی حساس است و خوشش نمی آید کسی روی صندلی سلمانی جم بخورد .تازه بچه های هم سن و سال درگوشی بما رسانده بودند که اوستا تو کار ختنه کردن هم هست یعنی که حساب کار خودتو بکن . پارچه که جلوی رویم باز شد اوستا رفت سراغ پیرمرد که حساب و کتابش را بکند و کت و کلاهش را بدستش بدهد .

بی خود و بی جهت هولم برداشت که نکند پول همراهم نباشد . نصف نگاهم به اوستا و نصفه دیگرش به تمام اطرافم بود . از آینه گرفته تا کله خودم تا بیرون و حتی نگاهی هم به ظرف زهوار در رفته ادکلن روی میز آرایش داشتم .  با ترس و لرز فراوان  دستم را با نرمی به  سمت جیبم خزاندم . وقتی دستم به سکه دو تونی و یک تومنی خورد خیالم راحت شد . برای اطمینان بیشتر درشان آوردم و همان زیرپیش بند، کف دستم جا دادم . در همین افکار بودم که ناگاه دیدم اوستا ماشین دنده ای اش را روی سرم گذاشته و نصف کف دست از موهای جلویم را برداشت است . خشکم زد . این همان اوستایی بود که برای روشن کردن موتور این ماشینش دو ساعت باید هندل می زد !!این ماشین هم همان ماشین دنده ی فرمانی بود که از صفر تا صدش راحت پنج دقیقه ای طول می کشید . حالا چه شده که یکباره هم اوستا فرز و ماهر شده و هم ماشینش من مانده ام.

تا آمدم به اوستا چیزی بگم ماشین را از کله ام کند و از قسمت دیگر جلوی سرم شروع کرد . با هر پیشروی ماشین روی سرم انبوهی از موها روی صورتم می ریخت . صدای قرچ قرچ ماشین توی گوشم می پیچید . تعجب می کردم از این سرعت عمل و سرعت عمل پیرمرد که برای پیاده شدن از صندلی چندین دقیقه معطل شد آنوقت برای حساب و کتاب کردن و لباس تن کردن دو دقیقه ای تمام کارهایش را انجام داد .

اوستا با ولع خاصی به کار خودش ادامه میداد . حتی از شدت خوشی آب دهانش را هم قورت می داد.موهای سرم با موهای پیرمرد قاطی شده بود .هر بار که اوستا ماشین را از روی سرم بر میداشت احساس می کردم که نصف پوست کله ام با ماشین از سرم جدا شده است . ناخودآگاه کله ام به سمت  دست اوستا می چرخید تا ببینم واقعا ماشینش خونی شده یا نه ؟. بیشتر دلم به حال موهایم می سوخت که درسته از پیاز و پیازچه مو یکجا از کله ام کنده می شدند . عذاب الیم بود .اوستا هم با دست دیگرش کله ام را به جای اولش بر می گرداند. از ته دل آرزو می کردم یک جوانمرد پیدا شود و به اوستا بگوید که اوستا جان ماشینت گاز می گیرد

نمی دانم اون چند دقیقه چطوری گذشت بماند . اوستا بعد از اتمام جلوی سر با کف دستش دستی به جلوی سر کشید تا چک کند مبادا دانه ای مو برآن مانده باشد . با آن ماشین پنجه بوکسی اش.

من در عجایب خلقت مانده ام . این اوستا همیشه سرم را از پشت می تراشید نمی دانم ایندفعه از کجا بو برده بود که من قصد مدل آلمانی کرده ام که یک راست رفت سراغ جلوی موهام .

ماشین پنجه بوکسی اوستا با آن دنده های مسخره و آن فنر مابین دسته هایش؛ چپ و راست  تو دست انداز می افتاد و با هر بار بالا و پایین شدن نصف چشمم پر اشک می شد . تنها شی نرم آن کارگاه سلمانی همان دست دیگر اوستا بود که مثل شیر به کله ام چسبیده بود که از جا جم نخورد . گویی اوستا شصتش خبر دار شده بود که این شکارش هر لحظه امکان دارد  از چنگش در برود .

کار اوستا که تمام شد دقیقا به همان شیوه ای که روی پیرمرد پیاده کرده بود پارچه را از پشت گردنم باز کرد و تکاند و دوباره به همان فوت جادویی فوت کرد . دلم برای همه آنهایی می سوخت که این اوستا کار سلمانی و ختنه کردنشان را انجام میداد . در همین حین که در حال پیاده شدن از صندلی بودم صندلی ای که مرا از عرش به فرش رسانده بود چشمم دوباره به خودم افتاد . توی آینه ... وای باز"کاته کله"و باز یک ماه انتظار تا مدل آلمانی شدن . حالا من مانده بودم و نگاههایی که درآن  دوران فکر می کردم در کوی و برزن دنبال من است که " کاته کله" را ببینید .

دو تومان را با غیظ از کف دستم که حالا کاملا خیش عرق شده بود جدا کردم و گذاشتم کف دست اوستا . یک تومانش را به جیبم برگرداندم و از مغازه زدم بیرون .

عکس مربوط به این مطلب به احترام حریم شخصی افراد و چون اجازه صاحب عکس را ندارم منتشر نمی شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۴ساعت 13:0  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

پله هایی به آسمان

 پله هایی به آسمان .این پله قرار بود نردبان آسمان شود . درست روبروی امامزاده عبدالله در دل کوه. اما به یکباره پروژه در بین زمین و آسمان معطل ماند . شاید دلیلش ته کشیدن اعتبارات باشد . بخش اعظمی از این پروژه زیبا اجرا شده و بخش هایی مانند  اتمام پله ها و جاری کردن آب باقی مانده است . قطعاً این پله ها و آب جاری آن می تواند نقش بسیار مهمی در ایجاد جلوه های  چشم نواز برای طبیعت منطقه گردشگری امام زاده عبدالله داشته باشد . اینکه گره کار دست هیات امنای امام زاده است یا دست شهرداری زیاد مشکلی را حل نمی کند  . همین که این بزرگواران در کنار هم برای به سرانجام رسیدن این پروژه آستین همت بالا بزنند غنیمت است .

ابتکار بجا و زیبایی است از زمان مدیریت حاج رامین کنعانی در شهرداری کلور ؛ بسیار زیباتر و بجاترست که هرچه زودتر تکمیل و تجهیز گردد . انشاء الله

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۴ساعت 12:8  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

وقتی فضا "میجازی" می شود

بعضی وقتی ها فضای مجازی  که" میجازی" شود همه چیزاش " میجازی" می شود . فرقی هم نمی کند " "میجاز " یکی گرم و یکی هم سرد یکی نرم ویکی سخت ،خلاصه فضای " میجازی " خودش برای خودش فضایی دارد .

فضا که " میجازی " شود یکی " میجازش " می کشد به یکی بگوید بالای چشمت ابروست و حتی پا را فراتر گذاشته و به یارو بند کند و تا آبا و اجدادش را جلوی چشمش نیاورده دست از او نکشد .

خاصیت این فضاست که خودت را می توانی جای هرکسی می خواهد جا بزنی  یعنی " میجازت" بکشد می شوی" براد پیت " یا یه دفعه می شوی یک فرد محتاج و مفلوک در یک گوشه کره خاکی .

فضای" میجازی" است که " میجازت" را تنظیم می کد که شیر باشی یا روباه ، افتاده باشی یا سرپا ، گل باشی یا خار

" میجازت " بکشد چنان خوب می شوی که همه را مجذوب هیبت و صلابت خودت می کنی و میجازت نکشد گوشه نشینی و عزلت اختیار می کنی ؛

خلاصه دنیایی دارد این فضای " میجازی "

ولی باور کن دنیای بالاتر از فضای میجازها هم وجود دارد . مثال نقضش هم همین دنیازی مجازی است که تا چندی پیش تصورش هم حتی برایمان محال می نمود . حالا بیا و درستش کن .

فضای مجازی علاوه بر " میجاز" الزاماتی دارد که بعضی از ما از آن بی اطلاعیم یا باصطلاح خود را به کوچه علی چپ می زنیم . از جمله اینکه به " با شناسنامه خود حرف بزنیم" یا اینکه بی ادبی و هتاکی را کنار بگذاریم و اگر به موضوع و مطلب و یا شخص و مکانی حساسیت داریم  این حساسیت سوء را در احسن وجه خود باطلاع عموم برسانیم .." فضای میجازی" خوب است اما برای  صادقانه آمدن و صادقانه ماندن . وگرنه این فضا هم به هیچ نمی ارزد .

ای کاش می شد فضای مجازی را به " میجاز " مثبت تنظیم کرد و از دیوار کسی سرک نکشید و دیوار کسی را خط خطی نکرد . حریم و حرمت افراد را نگه داشت ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن ۱۳۹۴ساعت 12:27  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

کام شیرین کلور؛ از بودجه تا برجام

بودجه 238 صفحه ای سال 1395 امروز 27 دی ماه از سوی ریاست محترم جمهور تحویل  مجلس شورای اسلامی شد .

اولین بودجه پسابرجامی و لایحه برنامه ششم توسعه مشتمل بر 31 ماده ساعاتی پس از اعلام اجرای برجام از سوی کشورهای غربی و آمریکا با حضور رئیس جمهور به مجلس رفت. بودجه ای 267 هزار میلیارد تومانی که قیمت دلار در آن 2997 تومان و قیمت نفت بین 35 تا 40 دلار شناور دیده شده است . نرخ افزایش  حقوق کارکنان دولت هم در آن  12 درصد منظور شده است . همه آنچه در بودجه  ای که بنا به مصالحی  با تاخیر 42 روزه  امروز تقدیم مجلس شورای اسلامی شد  دارای اهمیت فراوانی است  و منطقه شاهرود نیز از این اهمیت بی نصیب نیست . غیر از جنبه عمومی بودجه که بر کل منطقه ما ناشی از بودجه استان اردبیل تاثیرگذار است برخی جنبه های خاص نیز خارج از شمول این تاثیر نیست . از جمله اینکه منطقه ما جایگاهش در این بودجه کجاست و به آن چه نگاهی شده است ؟

در روز اجرایی برجام  و به تعبیر رییس جمهور پرتلاش  به فرجام رسیدن برجام کام مردم منطقه ما از آن جهت شیرینتر شد که در بودجه اعطایی به مجلس شورای اسلامی ردیف اعتباری به جاده " کلور – زنجان " اختصاص پیدا کرد .

احداث جاده خلخال به پونل در ذیل جدول 19 ،چهار خطه کردن "آستارا به نمین " ذیل همین جدول و " احداث باند دوم " اردبیل – سرچم هم در جدول شماره 20 و در بند 43 دیده شده است . اما آنچه که در صفحه 219 ذیل جدول 20  و از محل اعتبارات ماده 29 پیش بینی شده و برای مطالعه و اجرا برگزیده شده است اشاره مستقیم به  مطالعه و احداث محور زنجان – کلور است .

بدست آوردن  ردیف اعتباری در بودجه کل کشور امری دشوار است که غالباً برای پروژه های  مهم و در خور اهمیت این اتفاق می افتد . گرچند در ردیف 271 همین جدول احداث جاده درام به هشتجین هم مورد تایید و تاکید قرار گرفته است .

در باب  گنجانده شدن  احداث جاده کلور به زنجان چند نکته قابل توجه است

اول اینکه قدرت چانه زنی نمایندگان محترم استان اردبیل در مجلس شورای اسلامی علی الخصوص نماینده محترم مردم خلخال و کوثر در مجلس شورای اسلامی برای  تصویب اعتبار بیشتر ی برای این پروژه مهم نباید مورد غفلت قرار گیرد

دوم اینکه از کل اعتبارات عمرانی سال گذشته  ظاهراً به میزان بالای شصت درصد عدم تحقق وجود داشته است . انتظار بر این است با توجه به رفع تحریم ها این معضل در سال بعد گریبانگیر طرحهای عمرانی نشود .

سوم اینکه جاده فعلی کلور – خلخال ظرفیت و کشش اتصال به جاده کلور – زنجان را نخواهد داشت لذا این موضوع نیز باید مورد توجه قرار گرفته و از محل اعتبارات استانی جایگاه مناسبی پیدا کند

چهارم اینکه  جایگاه و رتبه  منطقه ما از محل اعتبارات استانی نیز باید مشخص و معین گشته و سهم مناسبی بآن اختصاص یابد. علی الخصوص در مباحث گردشگری، شبکه های آب و فاضلاب، میراث فرهنگی و...

ظرفیت های برنامه ششم توسعه  برای منطقه شاهرود نیز در مطلبی جدا مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

در انتها از همه کسانی که برای اعتلای سرزمین ایران اسلامی و اعتلای  هر نقطه از این سرزمین پاک تلاش می کنند متشکریم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 17:4  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

شاید برای ما هم اتفاق بیافتد

همه اش در پی یک اتفاق ساده اتفاق افتاد . در یک چشم بهم زدن . شاید چند ثانیه طول نکشید . همین مسیر را هر روز دهها بار رد می شد . عرض خیابان را می گویم . اما اینبار قضیه فرق کرد . نمی دانم که شاید دلیلش عجله خودش بود و یا شاید بی توجهی راننده . در نهایت الان حاصلش این بود که نقش بر زمین شده بود و تکان نمی خورد . آمبولانس آژیر زنان آمد . همه در بهت و حیرت بودند که چگونه چنین اتفاقی افتاد ولی اگر همه جهان هم در بهت و حیرت بروند این اتفاق افتاده و کاری از عهده کسی بالاتر از آنچه که انجام شده بود بر نمی آمد . برای اولین بار بود سوار آمبولانس می شد . البته ته دلش دوست داشت تجربه اش کند اما نه اینجوری ... دراز به دراز خوابیده بود و آمبولانس زوزه کشان از بین چند خیابان رد شد و جلوی بیمارستان ایستاد . همه در تکاپو شدند و بگیر و بببر و بیار زیادی بالا گرفت . خلاصه اول اتاق احیا و سپس بلافاصله اتاق عمل... اما جواب دکتر در خروج از اتاق عمل همه خانواده و همراهان را در بهتی عجیب فرو برد ... مرگ مغزی ..

به همین سادگی...

در جهان از هر صد تصادف یك نفر كشته می شود در حالی كه در ایران از هر ده تصادف یك نفر كشته می شود و از هر صد مرگ نیز یك مرگ مغزی اتفاق می افتد و با توجه به این آمار ما در كشور شاهد بیشترین آمار مرگ مغزی نسبت به سایر كشورها هستیم اما در حالی كه آمار اهداء عضو از بیمار مرگ مغزی در جهان 34 نفر به ازای یك میلیون نفر است این آمار در ایران 7/1 در میلیون است

بازار خاطرات داغ داغ بود .. یکی می گفت که یادش می آید که او دست به خیر بوده و دیگری از خاطرات خوش سفر بودنش می گفت و دیگری هم از نماز به وقت و اخلاق نیکویش می گفت .. اما یکی از خاطرات بیشتر از همه جلب توجه می کرد . اینکه او وصیت کرده بود در صورت مرگ مغزی اجزای سالم بدنش اهدا شود .. گوینده خاطره می گفت که وصت نامه اش در جیب شلوارش داخل کیف پولش است . ... بلافاصله کیفش را جستجو کردند .. راست می گفت کارت اهدای عضو در جیبش بود ....

به گزارش ایلنا، در حال حاضر بیش از یك میلیون نفر در جهان از درمان پیوند عضو بهره مند هستند و بقاء تعدادی از این بیماران به بیش از 25 سال رسیده است. در این میان، مدت طلایی برای پیوند عضو تنها چند روز است، مساله ای که با گرفتن رضایت اهدای عضو از خانواده‌هایی که بیمار مرگ مغزی شده آنها کارت اهدای عضو ندارد، برای اعضای هماهنگ‌کننده اهدای عضو مشکل است. بسیاری از مواقع خانواده‌ها به راحتی به اهدای عضو فرد رضایت نمی‌دهند و فرآیند رضایت گرفتن از آنها گاهی تا 4 روز طول می‌کشد که در این زمان وقت طلایی برای اهدای برخی اعضای حیاتی از جمله ریه از بین می‌رود. با این اوصاف علی رغم گذشت چندین سال از تصویب قانون پیوند اعضا در ایران به دلیل پاره‌ای از مشكلات، آن چنان كه باید از این مسئله استقبال نشده است و این امر سبب شده تا با وجود توان بالای علمی و تخصصی در امر انجام پیوند اعضاء تیم های پیوندی با مشكلات زیادی به خصوص در زمینه پیوند از جسد مواجه باشند..

عزیزشان از دست رفته بود .. باورش سخت و تا مدتها محال است .. اما اینکه تن بی جان او توانسته بود به هشت مریض بدحال جان دوباره ببخشد شور و شعف خاصی ته دلشان ایجاد کرده بود . دلشان قرص و محکم بود که روح او جاودانه است و باقیات کار خیرش تا ابد باقی است .

روند ثبت نام برای دریافت کارت اهدا بسیار ساده است . برای طی مراحل ثبت نام دریافت کارت اهدا به سایت زیر مراجعه کنید .

  http://ehda.sbmu.ac.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ساعت 16:15  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

ازجان طبیعت چه می خواهند

 

 

گه گداری که دل به طبیعت می زنیم برخی صحنه ها را می بینیم که در جای خود حیرت انگیز و در عین حال چندش آور است . نفر یا نفراتی به طمع گنج و زیرخاکی ویا سرابی از اینها دل به طبیعت زده و با انواع وسایل خود بر قلب او زخم های کاری و اساسی وارد می سازند . واقعاً اینکه چگونه می توان دست به چنین کاری زد یک طرف و اینکه چندین موضوع اساسی در این حوزه بی پاسخ است هم یک طرف .. اول اینکه  این عزیزان برای آینده گان خود چه کرده اند و چه میراثی باقی گذاشته اند که اینچنین حریصانه  چشم به میراث گذشتگان دارند . ؟دوم اینکه از کجا و طبق کدام قانون سند این گنجینه ها را به نام خود ثبت کرده و  دیگران را از این مواهب بی نصیب می دانند .؟ سوم اینکه آز و طمع چشم عقلشان را چنان بسته که کور کورانه و بی هیچ دلیل و سند منطقی و معتبری تیشه به ریشه  کوه و کمر طبیعت شهر و دیارشان زده و به سبب حدثی  ناقص چنین کاری کنند ،چهارم اینکه وجدانتان کجا رفته ؛ گیریم که طبیعت زبان ندارد ، گیریم که نمی توان برای آنهمه طبیعت بکر و دست ناخورده نگهبان گماشت  انصافتان چه حکم می کند . این چه بلایی است که بر سر طبیعت می آورید . از جان این طبیعت چه می خواهید .؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم دی ۱۳۹۴ساعت 16:50  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

درست بنویسیم

  به قلم : سید عادل ایرانی کلور                              

مطلبي از استاد علي عبدلي در قالب یک پیام در یکی از وبلاگ­ها در سال گذشته انتشار يافت مبني بر بي­راهه رفتن شعر تاتي كه نكاتي قابل تأمّل و شايسته توجه جدي در آن برای هنرمندان و صاحبان قلم حوزه زبان تاتي یافت می­شود. نگارنده با توجه به اهمیّت موضوع، توضیحی را در همان زمان به شرح ذیل نگاشت. امّا انتشار آن تا امروز به تأخیر افتاد. در حال حاضر با توجه به آفرینش متون تاتی به شکل شعر و نثر در این فاصله و وجود ایرادهای دستوری فاحش در آن آثار، عرضه یادداشت پیش­رو ضروری می­ نماید.

 اين كه نويسندگان و شاعران اين حوزه زباني تاكنون توانسته­ اند آثاري فاخر و زيبا پديد آورده و به كتابخانه فرهنگ و دانش آن بیافزایند، هيچ گونه ترديدي وجود ندارد اما در كنار اين آثار ارزشمند، مواردی نيز وجود دارند كه به دلايلي دستوري يا زبان­شناختي از اصول و چارچوب خارج شده و نيازمند بازنگري يا اصلاح هستند؛ گاه زيبايي مفهومي كه بيان مي­شود گوينده سخن را از اصول غافل داشته­ است بي­آنكه غرضي در بين باشد. به طوري كه نگارنده نيز با جستجو در تجربيات ذوقي خود به چنين اشتباه­هایی دست ­يافته كه اصلاح آن را ضروري مي­ داند.

تأكيدي كه جناب آقاي عبدلي بر آن دارند رعايت دستور تاتي است كه عدم توجه به آن در برخي از اشعار تاتي به طور عام مشاهده می­ شود. انتظاري كه از افراد هنرمند، شاعر و نويسنده كه تجربياتي گوناگون و پيوسته در حوزه زبان، شعر و نگارش دارند آن است كه اثري بدون اشتباه ارائه نمايند. امروزه هر شعري كه گفته و هر مطلبي كه نوشته شود و ارتباط با زبان تاتي داشته باشد بدون شك در آينده به عنوان سندي از حوزه اين زبان در مجموعه اسناد مربوط ضبط خواهد شد و به عنوان بخشي از فرهنگ و زبان جامعه زباني تاتي مورد مطالعه قرار خواهد گرفت؛ لذا جا دارد كه اصول و دستور­زبان در آن تا حد «درستي» رعايت گردد. آنچه امروز در قالب شعر مي­ سراييم و آنچه به زبان تاتی می­ نویسیم آينه تمام­ نمايي از شيوه گويش ما به شمار مي­ آيد. پس براي اين­كه بتوانيم سيمايي درست و واقعي از خود ارائه داده و به يادگار بگذاريم، درست و با رعايت اصول دستور زبان، شعر بسراييم و سخن بگوييم. و اگر تاكنون در چنين مسيري نبوده­ ايم و يا قواعد آن در پيش ما مورد غفلت بوده است از اين به بعد مسير را تصحيح نموده، راه درست سخن گفتن را درپيش بگيريم.

سخن داراي بخش­هایی است؛ بخشی دربرگیرنده قالب و ظاهر كه شامل حروف و كلمات و شكل هنري است و بخشی دیگر شامل محتوا و مضمون و پيامي است كه نويسنده به قصد بيان آن، اثرش را پديد آورده است. زيبايي پيام و شكل هنر آن تأثيرات دو جانبه بر هم­ديگر داشته و گاه فاخر بودن يكي، ضعف ديگري را پوشش داده و از چشم دور مي ­سازد امّا آنچه اهميّت دارد آن است كه هر دوي آنها بايد حداقل زيبايي را واجد باشند.

در ادامه مطلب به برخي از اشتباه­هایی که در حال حاضر دچار آن هستيم و بدون توجه بارها و بارها آن را تكرار مي­كنيم به صورت خلاصه اشاره مي­گردد:

الف -به­ كارگیري حروف اضافه فارسي؛ از، در ، بر، با از مهم­ترين اين حروف هستند

- پيگتش معجر از ديمش مواجن         عزيزم نورش انجا كو دوشته

- ته اي دريا چيه لفظر در انجا ؟         "زني هر ور دپرسي از د دنيا"

ته اي آسمان چه واجي در جوابش        نذاني يا ذاني "بي­سس ماني يا"

استفاده از اين حروف به دليل استعمال زياد آن در زبان مي­تواند سيماي زبان اصلي شعر را كه تاتي است اندكي دگرگون كند كه استعمال آن شايسته نبوده و پرهيز از آن ضروري است.  

برخی از شاعران در حد بسيار وسيعي از اين موارد در اشعارشان وجود دارد كه مي­توان از جنبه فني مطالب آنها را به چالش كشيد. از آنجا كه اغلب صاحبان آثار تاتي به دنبال بيان مفهوم هستند و كم­تر به اصول دستور­زبان توجه مي­كنند با اين اشتباه­ ها و غفلت­ ها به صورت ناخودآگاه سهل­ گيرانه برخورد مي­ کنند

ب- قلب در تركيب­هاي اضافي

تركيب اضافي در تاتي به شكل تقدّم مضاف اليه بر مضاف است. اما به­ كارگيري فراوان آن بدون رعايت وجه ادبي مي­تواند به كليّت زبان آسيب وارد كند. برخي از شاعران به ضرورت شعري اين اجازه را دارند كه در شعرخود شكل مقلوب آن را به­ كار­گيرند، اما در زباني كه داراي جامعه مخاطب اندكي است و نقّادي در حوزه ادبيّات آن اندك­تر، بايد اين مهم مورد توجه قرار گيرد:

- گنه گنه وشكو وا، چومانه مشتلق خوا                         ويو تكه تاوه ده بشو تره چيني را

تغش زيي ترشيله كنار كلاچه پا                                  دس بزنه بذانند همه گله همه جا

استفاده از قلب اين تركيب در فارسي به ضرورت شعري آن­گونه كه در تاتي مضر است در فارسي به چشم نمي­آيد

- كاين ثنا گفتن ز منترك ثناست                 كاين دليل هستي و هستي خطاست    (ثنا گفتن من)

- همان دسته بشكست گرز گران 

قلب تركيب اضافي در فارسي داراي اصولي است كه ادات خاص خود را نيز دارد و اگر قلبي اتفاق بيافتد در قالب اين قواعد صورت مي­گيرد

مرا دل شكست: دل من شكست. «را» حد فاصل اين تركيب قرار­گرفته كه خاص فارسي است و از زبان ديگري عاريت گرفته نشده.

لشكر را خرگاه سوخت: اين شيوه نيز امري عادي و بر اساس قواعد است. اما وقتي مي­گوييم "دل چمن بسجس". سخن قابل فهم است اما در چارچوب زبان تاتي نيست و ما سخن به بي­راهه برده­ ايم.         

تعداد اين موارد در فارسي بسيار معدود و محدود است و به نسبت تعداد و فراواني آثار بسيار ناچيز. اما در تاتي وضعيت كاملاً معكوس است؛ به­ طوري كه تعداد آثار ادبي بسيار اندك و فراواني اشتباه­ ها، غير قابل مقايسه با زبان معيار است. از دگر­سو، عوامل نظارتي در حوزه زبان فارسي بر عملكرد شاعران به­ وفور وجود دارد. نهادهاي فرهنگي و خود شاعران و نويسندگان و منتقدان، نظارت فراگيري بر آثار فارسي دارند اين در حالي است كه در زبان­هاي محلي مانند تاتي، ساختار نظارتي محدود و غير ملموس است.   

ج- استعمال بي­ مورد واژه های فارسي

استفاده از زبان معيار در گفتگوهاي روزمره و مكاتبات اداري، رسانه ­هاي شنيداري و تصويري و... باعث مي­گردد استعمال اجزای آن در زبان محلي عادي و غير­ملموس جلوه كند. به طوري كه سخنوران حوزه زبان محلي نيز از اين امر غافل مانده و آن را امري طبيعي قلمداد كنند. به­ كارگيري برخي از اصطلاحات و واژه­ هایی كه فاقد معادل بوده و وجه علمي، اداري و... دارند اجتناب­ ناپذير است اما استفاده بي­ مورد و فراگير از كلمات داراي معادل در زبان محلي، امري غير قابل توجيه و آسيب زننده به ساختار زبان محلی است. 

تبصره: شايد در ذهن چنان توجيه شود كه استفاده از حروف اضافه در اشعار، جزيي از سبك رايج است كه امكان تغيير آن در آينده به شكلي ديگر وجود دارد. همان­ گونه كه تاريخ زبان و شعر فارسي نيز از اين دست موارد زياد دارد. عدول از دستور زبان فارسي در برخي موارد در تاريخ تطور زبان و ادبيات گزارش مي­گردد.

موارد دوم و سوم در زبان­ها و لهجه­ هاي محلي ديگر نيز به وفور يافت مي­شود. امروزه در تالشي، گيلكي و زبان­ ها و گويش­ هاي ديگر اين اشتباهات اتفاق مي­افتد؛ نه در صحنه گفتار و گفتگوهاي روزانه كه در صحنه ادبيات.

راهكار

الف- شعراي زبان­هاي محلي گاه چنان در هيجان معاني و مضامين غرق مي­شوند كه گمان به درستي كامل شعر خود مي­ برند. ایجاد محافل شعری در قالب شب شعر، جلسات نقد و... می­تواند موجب گردد اصول به طور مداوم تکرار و اشعار فاخر به عنوان الگوی عمل معرفی گردد.

ب- شاعران اشعار خود را بارها و بارها بخوانند و بعد از رفع نواقص گفتاری، محتوایی و دستوری ارائه کنند. ارائه بی­ پروای آثار بعد از آفرینش و قبل از ویرایش، آن را از جمع آثار ادبی دور خواهد داشت.

ج- خواندن اشعار دیگر شاعران برای ایجاد استحکام در زبان به طوری که وارد شدن اشتباه و لغزش در کلام به حداقل کاهش یابد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی ۱۳۹۴ساعت 17:40  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

زیبایی های طبیعت در دروازه شاهرود

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ساعت 16:21  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

اشتباهاتی رایج در تابلوها

تصور کنید در یک کشور خارجی میدان یا خیابانی به اسم ایران یا تهران نامگذاری شده باشد. شما هم گذرتان به این کشور افتاده و برای دیدن جایی که نام کشورتان را بر خودش دارد می روید، اما می بینید اسم ایران را به اشتباه به جای IRAN نوشته اند ERAN یا به جای TEHRAN نوشته اند TIHRAN چه حالی به شما دست می دهد؟(عصر ایران)

از گذشته تا حال هرچقدر از شاهرود فاصله می گرفتیم تلفظ نام مرکز منطقه دچار اغلاط تلفظی و املایی بیشتری می شد . به طوری که در مرکز شهرستان خلخال شاید این اشتباهات اصلاً به چشم نمی آمد اما در اردبیل و نقاط دورتر این اشتباهات فاحش تر می شد .

یکی آنرا کلور ( به فتح کاف ) می خواند دیگری آنرا به ( کسر کاف)  و در این بین انواع ابدئات برای تلفظ شهر ما شکل می گرفت . اما هیچ ایرادی به هیچ کدام از تلفظ کنندگان این اسامی و نامها وارد نبوده و نیست و شاید ما هم برای اینکه زودتر قضیه را به اتمام رسانده و کارمان  راه بیافتد بآن قرائت اسم شهرمان راضی بوده و بعضاً برای تلفظ نام شهرمان خودمان هم ابداعاتی داشته ایم . اما اینکه در یک تابلوی رسمی بین شهری آنهم برای راهنمایی انبوه گردشگر در راه  و تعداد زیا مسافران  این اشتباه در یک تابلوی بزرگ اتفاق بیافتد چندان زیبنده نیست ..

کلور به زعم بسیاری از صاحبنظران از گذشته تاکنون  به  صورت " فینگلیش" (kolur) نوشته می شده و می شود . با کمی اغماض می توان نوشته " (kolor) یا حتی (koloor) را برای آن در نظر گرفت اما املای ناصحیح ( kolowr )    نشان از بی اطلاعی نویسنده تابلو ها از یک طرف و سفارش دهنده آن از سوی دیگرست .

این تابلوها موقتی است و بعد از مدتی منسوخ و جایگزین می گردد . اما اشتباهاتی اینچنین تا مدتها در ذهن می ماند . بجا و شایسته است در اسرع وقت تذکرات لازم در خصوص اصلاح فوری این تابلو در گذرگاه پرتردد سه راه مجره صادر گردد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم دی ۱۳۹۴ساعت 16:38  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

چله

 

شب یلدا یاشب چله یا همان " چله شو " در بین مردمان  شهر و دیار ما عزت و احترام خاصی داشته و دارد . مجمع رنگینی از تنقلات محلی با کدوی پخته روی کرسی مشخصه ویژه آنست . این شب را از گذشته تا بحال با آداب خاصی بزرگ می داشتیم . امید آنکه عمر پربر کت همه شما مانند شب یلدا طولانی و پر از لحظه های شاد و به یاد ماندنی باشد . ترجیع بند زیر را سید عادل ایرانی کلور  به مناسبت همین شب خوب سروده است که تقدیم می گردد .

كشگره داره سره نشته و قار قار زنه يا

كه بايه ميمانه پيش چراش آگيره سره را

ميمان آميی جيكره گرم آكره جير و كفا

تندوره آتش دكره بچكي كمي هوا

 

ميمان آميي عزيزه، اشتنيه؛ چه با صفا

خنده خوران بزنه آي خواوله! جانه برا!

 

برشه  پاييز و خوازه قوسه ماه سفره جيكره

گندم و مرجو برشته قداران كو دكره

وره بندان سره كو پشته و پشته پيكره

يخ و شخته دانه شي تنگه بران كو ايكره

 

ميمان آميي عزيزه، اشتنيه؛ چه با صفا

خنده خوران بزنه آي خواوله! جانه برا!

 

چله بامه كه اسه ميمانمان سرچلي يا

شوجيره چندر وكوي، يوزه كاكايين سرجا

اسيو وقيصي دخسن بساطش اس روبرا

كرسي دوره بنشه خود آديه لاله چرا

 

ميمان آميي عزيزه، اشتنيه؛ چه با صفا

خنده خوران بزنه آي خواوله! جانه برا!

 

نه نه دوره بگيره ميج مزنه تا نيمه شو

نقل و نقلانه باجه كلور ده تا شال و درو

كه چزن مرجو چينيند و چنجوره وجينده يو

كامينه دوز بيي و كامينه ياكو اسه سهو

 

ميمان آميي عزيزه، اشتنيه؛ چه با صفا

خنده خوران بزنه آي خواوله! جانه برا!

 

پاتاني پا كو دكه،  مشو دَ پار شخته سره

كه رزينه گالشر  اشته وجوده ايبره

بيزن و  سِره ججيمه جيكرن اي كناره

گنبوله  پوشتی گلان تكيه بده ته ديواره

 

ميمان آميي عزيزه، اشتنيه؛ چه با صفا

خنده خوران بزنه آي خواوله! جانه برا!

 

چله بامه؛ چله مان؛ اسبي رو اس شاد و بلند

اي شوه ميمانه يا خدمته راش كمر ايبند

دلان آپلكن ايله رشته كو چه سره دوند

عيدي انجا دَوارم، سردي ميانه؛ گَرمي چند!

 

ميمان آميي عزيزه، اشتنيه؛ چه با صفا

خنده خوران بزنه آي خواوله! جانه برا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۴ساعت 21:16  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

کلور شهر سالمندان نیست

چندی قبل یکی از بزرگواران منطقه شاهرود که اکنون در آنجا نیست از دید خیر و گویی برای جلب ترحم حضار شنوای  سخنانش کلور را شهر سالمندان خطاب کرد .

گر چند خود شاید ما نیز در عصر یک روز سرد پاییزی یا زمستانی با گذر  از کوچه و پس کوچه های کلور دلمان بگیرد و جزء جمعیت اندک از جمع سالخوردان نشسته بر کوی و برزن کس دیگری را نبینیم  اما با کمال احترام به  نظر صاحبنظران عزیز این  جمله بیشتر از آنکه به نفع منطقه و شهر و دیار ما باشد بیشتر به ضرر آنست و تا حدی دور از انصاف است که شهر کلور را شهر سالمندان بنامیم

اول اینکه  هرم سنی جمعیت کشور متمایل به بزرگ شدن  بخش افراد بزرگسال و کهنسال  است  و جمعیت  جوان رو به کاهش . این نه مختص کلور است و نه هیچ شهر دیگری . با نگاهی به اطراف خود به عمق واقعه ای که در حال روی دادن است پی می بریم . از اینرو اگر درسالهای نه چندان دور تعداد مدارس ما  کفاف تعداد دانش آموزان را نمی کرد و شیفت بندی مدارس در دستور کار بود و  در برهه ای بیشتر معلمان منطقه ما غیر بومی بودند کاملا مطابق با الگوی کشوری بود و اینکه امروزه تعداد دانش آموزان منطقه ما نیز انگشت شمار شده و مدارس زیادی به ورطه تعطیلی رفته اند نیز چیز غیرعادی نیست .

دوم اینکه باید ملاک سنجش خود را از کف خیابان ها و قهوه خانه ها به جاهای دیگر برد . اینکه شهر و منطقه ما امکانات کافی برای اشتغال ندارد کاملاً جدیست اما هوش سرشار مردمان منطقه و دیار ما هیچ دری را برای همیشه بسته نگه نمیدارد . همین عدم امکانات متناسب دولتی در شهر ما منجر به بروز خلاقیت ها در کاشت زعفران و ساخت  گلخانه های تولید محصولات کشاورزی گشته و قطعاً بزودی اخبار خوب و ارزنده دیگری از سایر دستاوردهای همشهریان خود خواهیم شنید .

سوم ؛ جمعیت کلور و روستاهای کلور را در یک عیار واقعی با معیار واقعی خود باید سنجید . روز عید فطر و نماز پرشکوه آن را در نظر آورید . روز تاسوعا و عاشورا ، ایام نوروز و خیلی از اوقات دیگر را در نظر آورید .  گوشه ای از جمعیت کلور در این ایام رخ می نماید . اینکه این جمعیت  بار سفر بسته و به دیاری دیگر رفته اند " فقط برای لقمه ای نان " است . چه بسیاری از اینان دل در گرو موطن خویش دارند و دیر یا زود به سرزمین خود باز خواهند گشت .

 چهارم اینکه  کلور شهر سالمندان نیست . کلور در دل تک تک جوانهایی که به عشق پدران و مادرشان به سرکار می روند ریشه دوانیده است . اگر آنها زحمت عبور از " بند " و گرفتاریهای "چاروارداری" را برای تامین قوت  خود و خانواده  بر خود هموار می ساختند شاهرودیها ی جوان نیز غصه هجرت را بر دل می نهند و برای تامین حداقل هایشان حداکثر رنج و محنت را برجان می خرند . کلور شهر سالمندان نیست . کلور به همه آنانی که دل در گرو عشق او دارند و به یاد او هستند افتخار می کند و خود را به زیور انواع آرایه های طبیعی می آراید که هوش از سر جوان مهاجر برباید . کلور شهر سالمندان نیست از آن جهت که امید به آینده ای روشن در این شهر موج می زند و گواهش ساخت انواع خانه های نوساز زیباست که در کوی و برزن شهر ما قد علم می کند . یاد بگیریم برای جلب حمایت ها و ترحم ها لازم نیست کودک زیبا و زودرنج مان را به انواع  تو سری ها انگ زنیم . کلور جوان است و همت همه مردمانش آنرا جوان نگه خواهد داشت .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ساعت 10:4  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

حاشیه ای بر یک میدان / پاسخ فراخوان امیر حسین حداد/

از آخرین باری که کلور را ترک کردیم مدت زیادی است می گذرد . مدت زیاد البته از نگاه ما که از زادگاه خود دوریم چند سال تعبیر می شود و از دید تقویم شاید چند هفته . به هر حال آخرین باری که از کلور خارج می شدیم  به خود قول دادیم که اولین نوشته مان در مورد ساماندهی ورودی شهر کلور باشد . اما  نمی دانم  این را به حساب چه بگزاریم که فراموش شد .... فراموش شد تا اینکه دوست عزیز و  نکته پردازم امیر حسین حداد نظر  دوستان اهل  گشت و گذار در فضای مجاز را در اینمورد جویا شد . درج نظر با محدودیت کلمات و حروف در بلاگفا امکان پذیر نبود لذا ضمن احترام به امیر حسین عزیز و تشکر از ابتکار ایشان در باره این میدان گفتاری  خواهیم نوشت .

صاحب نظرانی که نظرات خود را ذیل این نوشته امیر حسین ارائه کرده اند بسیار دانا و هوشمند اند .  از فرصت استفاده کرده و به شهردار محترم پیشنهاد می کنم از  وجود این افراد به نحو شایسته ای استفاده کند . اطلاع از موارد قانونی و نیز بسیاری از جنبه های فنی و هنری موضوع امری کوچکی نیست اما عزیزان با اظهار نظرات خود به شایستگی و دقت به موضوعاتی اشاره کرده اند که در خور توجه است . از اینرو تشکیل اتاق فکر و یا بهره گیری از فرصت حضورشان در منطقه شاهرود حتماً در دستور کار قرارگیرد .

موضوع دوم در خصوص خود میدان است . به نظر این میدان با این ویژگی حداقل برای افرادیکه برای اولین بار به شهر  ما وارد شده و یا قصد رانندگی در شب را دارند مناسب نمی باشد .ورودی مظهر و معرفینامه شهر است گر چند در شهرهای مختلف  کمتر در ورودی شهر میدان در نظر می گیرند و بیشتر سعی  و تلاششان بر اینست که میدان های معروف بطن شهر را برجسته کرده و به زیور شناسنامه شهر بیارایند . اما اگر تصمیم قطعی در خصوص راه اندازی این میدان وجود دارد می توان با گسترده تر کردن اطراف میدان وسعت بیشتری هم به میدان داد و هم به مسیر خیابان . ورودی کلور از بالای این میدان به سمت داخل شهر حد فاصل پمپ بنزین تا همین  میدان می تواند به شیوه زیبایی به زیور هنر درخت کاری   آراسته گشته و نماد  زیبایی از پیوند انسان ، طبیعت ومدرنیته ایجاد شود .

میدان ورودی کلور با شیوه اجرایی فعلی آن قطعاً حادثه ساز خواهد شد . نمونه مشابه این  دقیقاً در شهر خلخال روبروی اداره پست  وجود داشت . در این میدان نیز  بواسطه افتتاح جاده جدید ( جاده قبلی خلخال – اسالم از داخل روستای خوجین رد می شد)چند حادثه بزرگ بوقوع پیوست  و در نهایت بعد از چندین و چند بار تغییر به همت شهردار سابق و خوشفکر خلخال آقای مهندس حسین ساده روح به شیوه فعلی اصلاح گشت .  میدان ورودی کلور اگر  به عنوان نمادی برای معرفی شهر  در نظر گرفته شده است با کمال احترام انتخاب درستی نبوده است و اگر برای منظور دیگر فنی در نظر گرفته شده است که ما از آن بی اطلاعیم می دانیم که اجرای آن با شیوه فعلی خطر ساز و خطرناک خواهد بود . برای ورودی شهر کلور کارهای زیبا و کم هزینه زیادی مشابه همه آنچه که در شهرهای دیگر اجرا می شود می توان در نظر گرفت .

البته همه این گفتار دلیلی بر نادیده گرفتن زحمات  خالصانه شهردار عزیز و محجوب و اعضای  فعال و محترم شورای شهر نیست .از زحمات این عزیزان تقدیر و تشکر می شود .

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۴ساعت 16:19  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

درباره مستند"قتل و تراش"

 

دوسال از تاریخی که ساخت  اولین مستند  درباره محرم کلور کلید خورد و یک سال از تاریخی که این مستند به عموم مردم و شهروندان عرضه گردیده گذشته است . گذشت این مدت ،زمان کافی برای سبک و سنگین کردن این مستند و دریافت و تدوین نظرات مثبت و منفی صاحب نظران  را در اختیار قرار داده است . فارغ از همه نکاتی که درباره مستندی که به نام " قتل و تراش" عرضه شد ه برخی نکات به ذهن نگارنده رسیده است  که برای مطالعه و دقت نظر بیشتر خالی از لطف نخواهد بود .

-.   اولین نکته مثبت در باره مستند قتل و تراش این است که این مستند اولین حرکت فرهنگی برای ثبت یک اتفاق ناب فرهنگی در منطقه شاهرود است . هرچه تابحال ضبط شده و یا بدانها پرداخته شده است  در حافظه ها و بایگانی خصوصی افراد و خانواده ها باقی مانده و از آن بالاتر نرفته ست . مستند پیش رو یک روایت  رسمی  و نه همه جانبه از اتفاقات  دهه اول محرم در شهر کلور است  گرچند این روایت دارای ایراداتی هر چند جزیی باشد . باید قبول کرد که مستند تهیه شده دهه اول محرم کلور را در یادها و خاطره ها ثبت کرد . چه بسا در زمانی نه چندان دور وقتی به تماشای مجددش بنشینیم دنبال خیلی از افراد و خیلی از خاطراتمان در آن بگردیم.

-.   نیت خیر فرهنگی؛حاج طهمورث جمپور مانند خیلی از خیرین دیگر می توانست با بخشی از مبلغ اهدایی خود ،کار فرهنگی دیگری را به نام خود ثبت کند . او نیز می توانست در هر بخش از بخش های فرهنگی  مراسمات فرهنگی دهه اول محرم در کلور حضور بهم رسانده و بانی امر خیر شود و اجر و ثوابش نیز قطعاً محفوظ و ثبت شده بود . اما با تشخیص  بالا و بینش  روشن خود پایه گزار یک کار فرهنگی خوب در شهر و دیار ما شد . در جریان پخش و توزیع این مستند خیلی از افراد اعلام آمادگی کرده اند که مبالغی بیشتر از مبلغ آقای جمپور برای چنین کار فرهنگی هزینه کنند ولی تا این لحظه همه گفتارها در حد حرف باقی مانده است. نگارنده  توفیق دیدار این بزرگوار را از نزدیک نداشته است اما نیت خیر و کار درست و نیکوی ایشان را از راه دور برای بارها ی مجدد ارج می نهد . امید آنکه قدردان و مشوق چنین کارهای خیر خواهانه ای باشیم

-. محمد شاد خاطر به گواهی تاریخ کتبی و شفاهی شهرمان مرد اولین های فرهنگی است . او همراه دوستان خود نقش به سزایی در ایجاد شادی و امید در بین مردم داشته است . اولین کارهای فیلم سازی  را در ثبت فرهنگ فولکلور منطقه شاهرود دنبال کرده و جزو اولین ها در سرودن و اجرای مرثیه های تاتی است . . این بار نیز محمد شاد خاطر کارگردانی یک مستند خوب در زمینه ثبت وقایع و اتفاقات  محرم  کلور را به دوش کشیده و زحمت این کار را بدون چشم داشت و حتی تقبل بخشی از هزینه ها بر خود هموار ساخته است .این هنرمندخوش فکر کلوری دربه سرانجام رساندن این کار راه بسیاری از انتقادات را برخود هموار ساخته است . محمد شاد خاطر افکار و کارهای بسیار بزرگی در دست اجرا دارد که به ثمر نشستن هر کدام از آنها گام موثری در راستای اعتلای فرهنگ  مردم تات نشین منطقه شاهرود خواهد بود

-. موسسه عاشورا ؛ اینبار هم در کار خیر پای موسسه عاشورا به میان کشیده شد . دست اندرکاران کار ساخت و عرضه مستند شاهرود با عشق آنرا به موسسه خیریه  درمانی عاشورای شاهرود تقدیم کردند . کاری خیر که ثمرات خوب  را برای این موسسه بهمراه داشته و از نتایج آن این موسسه والامقام را بهره مند ساخت . موسسه ای که چشم امید و نورچشم خیلی از همشهریان و هم ولایتی های ماست

-. جنبه های ناب فنی؛نگارنده برای همکاری با دست اندرکاران این کار فرهنگی حداقل ده مستند تهیه شده در باره محرم، عاشورا و آداب مردمان مناطق مختلف را رویت کرده است . به جرات می توان گفت مستند عرضه شده یکی از سرآمدترین مستند های عرضه شده در باب دهه اول محرم در سطح کشور  بوده و گوی سبقت  را در خیلی از  مسایل فنی و اجرایی از بسیاری از مستندهای مشابه می رباید .

مستند " قتل و تراش"با شیپور زنی و اعلان عزای حسینی  دریکی از مساجد سه گانه کلور آغاز و با بیرون آمدن دسته ها ادامه پیدا می کند . از نقاط  قوت  برجسته این مستند می توان به موارد ذیل اشاره کرد ؛

-نقش  پررنگ کارگردان ؛ در این مستند کارگردان نقش برجسته خود را با راهنمایی صحنه به صحنه نشان می دهد  و اینگونه نیست که چون موضوع فیلم مستند است موضوع رها گشته و قصه مسیری به خود گیرد که خود تشخیص میدهد  بلکه کارگردان بموقع با کات دادنهای بموقع سر رشته قصه را به دست گرفته و هدایت می کند .

-فیلمبرداری  مناسب ؛شاید اگر عدم  فیلمبرداری از نمای بالاسر را  نادیده بگیریم می توان گفت فیلمبرداری این مستند و جاگیری  فیلم بردارها و زوایای دوربین ها  از کمترین ایرادها برخوردار است . قصه سیر تکاملی خوبی سپری می کند و  تقریباً در ده پرده مناسب به ده واقعه  از مراسمات دهه اول کلورنگریسته می شود .

-موسیقی متن و نوای گوینده ؛ انتخاب گوینده و درعین حال موسیقی متن که آنهم هنر دست و ذهن خلاق همشهریان است از نقاط قوت فنی خوب مستند است . شاید اگر جای استاد شاد خاطر بودیم متن بیشتری به کار می گرفتیم  اما قبول کنیم که این مستند  باسلیقه او ساخته شده و انصافاً هم کار خوب و نیکو از آب درآمده است .

-. یک  نکته شاید انتقادی  امکان  بهره مندی بیشتر از کلام و گفتار بود . مستند در مقطع زمانی تهیه می شود که بسیاری از آداب و سنن دهه اول محرم شاهرود دستخوش تغییر شده است . گرچند با بکار گیری تعدادی از افراد مرجع در این باره اقدام به یادآوری بسیاری از آداب و سنن شده و یا فلسفه اجرایی برخی اقدامات تشریح می شود  ولی  در بسیاری از مقاطع این مستند می شد با گنجاندن کلام گوینده زوایای بیشتری از آداب و روسوم  مردمان کلور را تشریح کرد .

-.      بحث ابتدایی مستند که بین تعدادی از جوانان در می گیرد که مستند باید چگونه باشد و چگونه تهیه شود نیز به اندازه کافی نیست و شاید به نوعی  ناقص می ماند . اگر بحث در این موضوع به عنوان یک فعالیت جنبی دیده می شد بهتر و موثر تر بود . اینکه تعدادی از جوانانی که همگی از قشر فرهیخته و صاحب آداب کلور در مورد عزاداری های محرم به گفتگو بنشینند و چارچوبی برای مستند بکشند از هر نظر بدون نقص است الا اینکه بحث شان ناتمام بماند یا همه جنبه های این مهم گشوده نگردد .

-.  غیبت بسیاری از اتفاقات ؛ در دهه اول محرم کلور اتفاقات بسیار زیادی می افتاده و هنوز می افتد . شاید مستند برای نشان دادن همه این جنبه ها وقت و ظرفیت کافی نداشته باشد اما اشاره بدانها نیز بخش مغفولی است که انتظار می رفت حداقلی از اشاره با خود بهمراه داشته باشد .

-. عدم همراهی مردم . گرچند در بخش های مختلف تهیه مستند از مردم بزرگوار و دسته جات سینه زنی و زنجیر زنی به کرات خواسته می شد که حرکات عادی و و رفتار همیشگی خود را داشته باشند اما اینکه جلوی دوربین حرکات دچار تغییر می شود تقصیر کس خاصی نمی تواند باشد . شاید بهتر بود بسیاری از صحنه ها بدون اعلام عمومی حضور اکیپ مستند ساز به ثبت می رسید که آنهم مشکلات خاص خود را بهمراه خواهد داشت .

-. برخی انتقادات نیز در طول دوره توزیع فیلم ارائه می گردید است که پاسخ آنها روشن و شاید پاسخگویی به آنها بدلیل اهمیت بسیار پایین آن لازم نباشد . از جمله اینکه چرا در این مستند از سردسته زنجیر زنان مساجد کمتر تصویر دیده می شود و یا اینکه چرا  تصاویر دسته مسجد باب الحوائج بیشتر نشان داده شده است و یا اینکه  چرا با فلانی مصاحبه شده و بهمانی در فیلم نیست . این نکات گرچند دغدغه عامه گویانه ای در مورد این مستند است و نیز در برابر کار بزرگ انجام شده اهمیت چندانی ندارد اما در هر حالت و در بر نداشتن بسیاری از ایرادات  دوباره محل ایراد عده ای دیگر می شد . از اینرو می توان ادعا کرد تمامی استانداردهای ساخت یک مستند در حد بالای آن  رعایت شده است

مستند " قتل و تراش" روایتی از عزاداری دهه اول محرم کلور است از دید محمد شاد خاطر و همکارانش ؛این مستند قطعا  نمی تواند ادعا کند که  در تمام صحنه ها حاضر بوده و مجموعه کاملی از آنچه اتفاق افتاده است را شامل می شود اما می تواند ادعا کند که کاملترین مستند موجود بوده و راه را برای بسیاری از کارهای بزرگ و ماندگار باز کرده است .

مستند "قتل و تراش" یک برگ زرین دیگر در دفتر افتخارات فرزندان  سرزمین شاهرود است که با کمترین ها بهترین ها را عرضه کرده اند . به همه دست اندرکاران این کار فرهنگی درود فرستاده و همچنان منتظر به بار نشستن کارهای خوب دیگرشان هستیم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴ساعت 16:26  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

نامه ای به احمد عمو/2/

سلام به احمد عموی خوب دانشگاه !

قرار بود گاه و بی گاه یادت باشم و برای تو از اوضاع و احوالمان  خودمان بنویسم اما دیریست که از خاطرم رفته ای... راستش را بگویم زمانیکه خبر فوتت راشنیدم خیلی خوشحالم شدم که من هنوز زنده هستم و نفس می کشم برای اطمینان هم که شده چند نفس عمیق کشیدم و زمانی خیالم راحت شدکه دیدم واقعا من نیستم که مرده ام .

احمد عمو جان! تا حالا فکر می کردم مرگ برای همسایه است ، مرگ برای بقیه است و یا افرادیکه یک جورایی خاص باشند مرگشان هم متفاوت است . هرگز باور نمی کردم که مرگ مثل یک مسابقه ای بزرگ افراد را با شماره های مختلف گلچین میکند و با خود همراه می کند . فکر می کردم مرگ برای احمد عموهاست ...

احمد عموی خوب دانشگاه! بعد از آنکه دوست هم اتاقی مان در " راگاپوشی" زیر بهمن ماند و تسلیم مرگ شد ، بعد از آنکه  مرگ آستینش را برای بردن یکی از بهترین دوستانمان  که مشگین شهری بود بالا زد ، یا همین چند وقت پیش مرگ یک معلم ورزشکار دوست داشتنی را از شهر و دیار خودمان با خود همسفر کرد ، یا مرگ کاپیتانی را که یک استادیوم  نام او را صدا می زدند  طعمه خود کرد و خیلی از" یاهای" دیگر به این باور رسیده ام که شاید یکی از همین روزها مرگ  قرعه به نام من بزند .

احمد عموی پیر اما دوست داشتنی ، تو بهتر می دانی که مرگ چیست و کجاست و چه موقع و چه جوری فرا می رسد و وقتی رسید کسی را یارای فرار از آن نیست ای کاش  راز ماندگاری در ذهن ها را بما هم می گفتی

احمد عمو جان ! وقتی "تیتو ویلانوا" مربی بارسلونا مقابل سرطان شکست خورد. نه «تیکی تاکا» به کارش آمد و نه تکنیک بهترین پزشکان آمریکا توانست این مرد محجوب 45 ساله را نجات بدهد و . چیزی که در نکوهش انگشتی که" ژوزه مورینیو"  بعد از بازی رئال و بارسلونا در چشم " تیتو " کرد هنوز در گوش من می پیچد ؛که

"مرگ، کار خودش را می کند و اشتهای سیری ناپذیری دارد، دیر یا زود سراغ همه خواهد آمد. تمامی شکارچیان و صیادان، تمامی قهرمانان و بزدلان، تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن، تمامی پادشاهان و رعایا، تمامی زوج های جوان عاشق، تمامی پدران و مادران، کودکان امیدوار، مخترعان و مکتشفان، تمامی معلمان اخلاق، تمامی سیاستمداران فاسد، تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی قدرت مداران ،تمامی قدیسان و گناهکاران و تمامی زندانیان و زندانبانان طعم آن را خواهند چشید. پس انگشت مان را در چشم کسی فرو نکنیم!"

آخ احمد عمو جان گفتن و نوشتن از اینکه انگشت را در چشم کسی فرو نکنیم خیلی راحت است اما همه که احمد عمو نمی شوند که طعم مهربانی و محبت را نه به  زبان سر بلکه با دست دل عملی کند .

سال 93 گذشت و از سال 94 هم  نزدیک به هفت ماه گذشته ... در سال گذشته و امسال عزیزان بسیار خوبی را که محبتشان بسیار بود و عزیز دل بسیاری بودند از دست داده ایم . آنها کنار ما بودند و زندگی در کنارشان برای ما عادت مکرر شده بود و امروز که نیستند تازه متوجه می شویم که چه چیزی از دست داده ایم برای همه آنان آرامش ابدی و برای خودمان عاقبت به خیری طلب می کنم .آمین

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۴ساعت 15:39  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

مهر خاطره ها

چه زود تمام شد. همان روز اولی که برای تحصیل  رفتم مدرسه. سوژه های خندیدن فراوان بود در باب اینکه همه مثل هم باورمان  نمیشد که محصل شده باشیم.  چند سال پر از خاطره، خاطره جدی شدن و ترسیدن مان، حساب بردن هایمان، خندیدن های غیر قابل کنترل، شب زنده داری و تا دیر وقت درس خواندن  .

خاطره شوخ و شنگی در کوچه پس کوچه های روستایی که امروزه نام شهر را با خود به یدک می کشد . خاطره معلمان و درس دادن هایشان . خاطره معلم های خوب و مدیر و ناظمی که امروز تازه قدرشان را می دانیم . خاطره  بوی خاک و فصل گردو چینی و دست های سیاهی که به ضرب ساییدن روی سنگ "ماشاخانه" سفیدش می کردیم . خاطره لقمه مدرسه و سیب و گلابی و گردو و کش هایی که بجای کیف می نشست .

خاطره شعر خوانی های دست جمعی و پیک نیک رفتن ها و بهونه گرفتن ها ،خاطره کتاب و خودکار و درس و مشق و نمرات خوبی که بر کارنامه ها می نشست ...نمره انضباط هم یلی بود برای خودش مخصوصاًکه مدیر از لج معلم پرورشی پنج نمره اش را از ما کسر کرده بود آنهم سر گروه سرود .

خاطره همه خاطراتی که یک روزی برای ما اتفاقی عادی بود مثل امروز ...

فردا احتمالا نخستین روز آغاز رسمی مدرسه  باشد. آغاز مدرسه برای منی که همیشه نخستین روزهای مهر را دوست داشتم دلنشین و جذاب است.

این شعر را چندین بار خواندم. شما هم بخوانید انرژی می گیرید .

در مجالی كه برايم باقی‌ست،
باز همراه شما مدرسه‌ای می‌سازيم،
كه خرد را با عشق،
علم را با احساس،
و رياضی را با شعر،
دين را با عرفان،
همه را با تشويق تدريس كنند.

لای انگشت كسی
قلمی نگذارند،
و نخوانند كسی را حيوان،
و نگويند كسی را كودن،
و معلم هر روز
روح را حاضر و غايب بكند،
و به جز ايمانش
هيچكس چيزی را حفظ نبايد بكند،
مغزها پرنشود چون انبار،
قلب خالی نشود از احساس،
درس‌هایی بدهند
كه به جای مغز، دل‌ها را تسخير كند،
از كتاب تاريخ
جنگ را بردارند،
در كلاس انشاء
هر كسی حرف دلش را بزند،
"غيرممكن" را از خاطره‌ها محو كنند،
تا كسی بعد از اين
باز همواره نگويد: "هرگز"
و به آسانی همرنگ جماعت نشود.

"مجتبی کاشانی"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۴ساعت 14:42  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

دوربین 5؛امامزاده عبدالله

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 15:55  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

دوربین 4 ؛ کودکانه ای بزرگ

دوران کودکی و نوجوانی شیرین های خاص خودش را دارد . در این دوران می توان از پیش پا افتاده ترین ابزار و امکانات تفریحات و سرگرمی های زیبا و دوست داشتنی ردیف کرد . جنبه مثبت و برتر این سه عکس اینست که کودکان  حاضر در عکس ترجیح داده اند بدون اینکه با ابزار آلات دنیای مجازی از تبلت تا گوشی همراه درگیر باشند به بازی  و ورزش مورد علاقه خود مشغولند اما جنبه دوم و مهم این عکس فقدان امنیت در ابزار بازی این کودکان است .با صرف هزینه ای اندک  می توان نسبت به بهسازی این تجهیزات اقدام کرد . امیدواریم قبل از اینکه اتفاق بدی برای کودکی حادث شود دستگاه متولی اقدام شایسته ای انجام دهد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴ساعت 19:14  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

دوربین 3:درختان پربار و دست های سخاوتمند

نفس گرم مردم منطقه ما به گردو بسته شده است . اگر محصول گردو خوب باشد سلامها و چاق سلامتی ها پر و شاداب و اگر محصول گردو خوب نباشد روابط تا حدی دچار رخوت و سستی است . خدا را بابت این نعمت  شکر که بعد از چند سال دوباره خوان نعمتش  در باغات منطقه مان گسترده شد . ضمن شکر گزاری این لطف الهی همدیگر را به احیای سنت های دیرین دعوت کنیم . یادمان نرود تا چند سال دچار قحطی گردو بودیم و درختانمان دچار چه آسیب هایی شدند . باز یادمان باشد که همین امسال هم درختهای حاشیه رودخانه ها دچار سرما زدگی شدند . خدا را شکر که چشممان به دیدن درختهای شاداب و چهره های بشاش باغداران روشن گشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:33  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

تزریق شادی با چاشنی اهداف خیرخواهانه

غلام همت آن نازنینم؛

که کار خیر بی رو و ریا کرد

چند روز پیش خبری بروی سایت ها  ودر فضای مجازی پیچید که  یک کودک 10 ساله از هموطنانمان در اثر تصادف دچار ضایعه نخاعی شده است .در امتداد این خبر و استمداد مدیرعامل موسسه خیریه درمانی عاشورای شاهرود  سیل تماسها و اعلام آمادگی ها از سوی اقشار مختلف مردم و شهروندان عزیز و ودوست داشتنی شاهرودی به راه افتاد .هرکس به اندازه وسع خود در صدد کمک کردن بود وهر عزیزی در این زمینه پیشنهادات سازنده و خوب خود را ارائه می کرد .

 یکی از  زیباترین پیشنهادات در این راستا را محمد شادخاطر داد .

محمد شاد خاطر به نوعی مرد اولین های فرهنگی است . نیت خیرش را در اهدای اولین مستند در مورد " تاسوعا و عاشورای شاهرود " تحت عنوان "قتل و تراش" به موسسه عاشورا دیده بودیم و این بار نیز از همین دریچه وارد شده بود . می گفت حاضر است در اولین وهله با اکیپ  موسسه فرهنگی و هنری خاطره سرای خود در سئانس های مختلف به اجرای برنامه های شاد برای مردم منطقه در تمام روستاهای  اقدام کند . می گفت تمام عوایدش برای موسسه عاشورا و تمام هزینه هایش بر عهده خیرین وهزینه یک پذیرایی ساده .

محمد شاد خاطر مثل همه هنرمندان و پیشکسوتان و بزرگان و دانشمندان شاهرودی پیش قدم شده است اما کار و هنر او طوریست که نیازمند همیاری بقیه دوستان است . اگر کمک های مالی یا کمک های غیر نقدی یک جانبه از سوی اساتید و یا بازاریان صورت می پذیرد به مقدمات و موخرات چندانی نیاز ندارد اما اجرای برنامه فرهنگی و مخصوصاً برنامه های شاد فرهنگی  به کمک و همیاری همگی نیاز دارد از جمله هماهنگی سالن ، وسایط ایاب و ذهاب، سیستم صوتی و الی آخر .

از اینرو ضمن ارج نهادن به خدمات و زحمات بی شائبه و خیر خواهانه و بی ادعای موسسه خیریه درمانی عاشورا و یاران با وفای اهداف این موسسه؛ امیدواریم با همیاری و همکاری همه دست اندرکاران زمینه تحقق اجرای برنامه های شاد و متنوع فرهنگی در ماه آخر تابستان فراهم شود . فرصت کم نظیری که بواسطه تعطیلات تابستانی کارخانه های خودروسازی  تهران و نیز تعطیلات تابستانی مدارس بدست خواهد آمد و سیل مشتاقان از شهرهای مجاور نیز بواسطه آن در شهر ما حضور خواهند داشت .

فرصتی برای بازسازی روحیات و فرصت مغتنمی برای جمع آوری کمک های مردمی به موسسه خیریه درمانی عاشورا.

نسل ما با تئاترهای شیرین و نمایش های به یاد ماندنی گروه زیرون و نیز اساتید صاحب نامی چون محمد شادخاطر،برادران عاشوری ،جمشید حداد و خیلی های دیگر خاطره ها دارند . برای شکل دادن به یک نوستالژی ماندگار، برای تزریق روحیه شادی و شادکامی  به مردم دیارمان ،برای کمک به موسسه عاشورا و برای دهها دلیل دیگر باید از این اتفاق خوب استقبال کرد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۴ساعت 16:33  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

دوربین 2:هتل هایی که ساخته می شود

شکی نیست که ساختار  بنیان توسعه گردشگری به توسعه زیر بناها  و زیر ساخت ها وابسته است ..هتل و اماکن اقامتی اولین رکن از ارکان توسعه گردشگری است . هتل اصلان کلور و هتل  منطقه گردشگری امام زاده عبدالله کلور از جمله هتل هایی اند که در حال ساختند . یادمان نرود چند سال قبل وقتی شهردار وقت کلور با همت والا سوئیت های شهرداری را برای اسکان میهمانان آماده ساخت با اقبال و استقبال ویژه روبرو شد . برای دست اندرکاران ساخت این هتل ها آرزوی موفقیت داریم

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 18:39  توسط سید امیر ایرانی کلور   | 

مطالب قدیمی‌تر