اولش شبیه یک شوخی است اما وقتی که چند بار کلیدواژه هایش را از منابع دیگر جستجو می کنیم به صحت خبر پی می بریم .

یک روستا با حدود دوهزار نفر جمعیت و اینهمه خلاقیت

نا خودآگاه در ضمیر ما (حداقل خودم را عرض می کنم ) اینجوریست که وقتی خبری از این دست را می شنویم بلافاصله  قیاس به خود کرده و با شهر و دیار خود می سنجیم .

در روستای بزرگ ما که اسم شهر را هم یدک می کشد کم نیستند از فرهیختگانی  و بزرگانی که مهجورند . از نام آوران علمی و فقه و مرجعیت گرفته تا بزرگان و نام آوران هنر و نویسندگی . از نام آوران عرصه ورزش تا فتح قله های شهرت در عرصه های سرایندگی و شعر و کتاب....

خلاصه قبلا هم نوشتیم که فلسفه نامگذاری خیابانها به اسم نسترن و بهار و لاله را نفهمیدیم . یک نمونه کامل و الگوی جالب همین خبری است که خلاصه اش را برای شما می آورم . بدون هیچ توضیحی کامل بخوانیدش .

 

روستایی که نام شاهکارهای ادبی دنیا را بر کوچه هایش نهاده اند

 

شهروند نوشت: روحانی دِه گفته بود اسم جاده ورودی را بگذارند «شکسپیر». با این نام، مسافران برای دیدن آبادی عجیب کنجکاو می‌شدند. یکی دیگر گفته بود بگذاریم «قرآن» و ریش‌سفیدها برای ‏جلوگیری از اهانت به کتاب آسمانی، مخالفت کرده بودند

یک عضو شورای دِه «هملت» را پیشنهاد کرده بود، ‏یکی دیگر «مادر» و یکی «مسیر سبز». دست آخر نام‌ها را به رأی گذاشتند و تابلوی «بهشت گمشده» به ‏پیشنهاد هیأت امنای مسجد در ورودی روستا نصب شد. 30 کوچه بی‌نشانِ تاج‌آباد که از چهار‌سال پیش ‏روستای دوستدار کتاب معرفی شده، این‌طور نام گرفتند؛ کوچه‌ای که سه ماه از‌ سال سیل می‌گیرد، ‏‏«سیلاب بهاری» (ایوان تورگنیف) نام گرفت، کوچه‌ای که مسجد داشت، مناجات‌نامه (عبدالله انصاری)، ‏خیابانی که رودخانه‌ای از آن می‌گذشت «دُن آرام» (میخاییل شولوخف) و کوچه‌ای که خانه بهداشت در آن ‏بود، «قانون» (ابن‌سینا).

تاج‌آباد سفلی را که روستایی در 25 کیلومتری مسیر اصلی همدان- کرمانشاه (اسدآباد) در حاشیه کوه و ‏منطقه شکار ممنوع آلمابلاغ است، با تابلو‌های آبی سر کوچه‌هایش می‌شناسند، که نام کتاب‌ها به زبان‌های ‏فارسی، انگلیسی و کردی بر آن نقش شده. کارِ نام‌گذاری از دو‌سال پیش آغاز شده بود و تا قبل از آن فقط ‏سه راه آبادی نام داشتند؛ یکی «کانی گلزار»، که چشمه بزرگی داشت و راهسازی آن را خشکاند. یکی راه ‏‏«اختاچی» بود، مسیری که می‌رفت به روستای اختاچی در بالادست تاج‌آباد و آخری راه «ده نو» که به ‏روستایی به همین نام می‌رسید.‏

یکی از اهالی آبادی به قباد یاری گفته بود تو به «خوزه آرکادیو بوئندیا» شبیهی. «می‌گفت با این ایده‌ها ‏آخرش همسرت تو را به درخت توی حیاط می‌بندد. بعد ما فکر می‌کنیم تو جزیی از درختی و فقط همسرت ‏می‌داند که تو شوهرشی. شوخی می‌کرد.» قباد یاری عضو شورا است و قبلا، یعنی در زمان راه‌اندازی ‏کتابخانه معروف تاج‌آباد دهیار بوده. کتابخانه ‌سال 85 راه‌اندازی شد و اکنون از 2070 نفر جمعیت روستا، ‏‏450 نفر عضو فعال آن‌اند. یاری در گفت‌وگو با «شهروند» می‌گوید سرانه مطالعه تاج‌آباد، متفاوت از دیگر ‏نقاط ایران است و برای همین استقبال از نام‌های تازه، دور از انتظار نیست.‏

‏آقای یاری مردم به نام‌های جدید عادت کرده‌اند؟ مثلا پذیرفتن اسم «آسترید لیندگرن» برای ‏همه آسان بوده؟
پذیرفتن نام‌ها بسته به سن آدم‌هاست. جوان‌ها آن‌قدر از این اتفاق استقبال کرده‌اند که برای بقیه ایده‌ها ‏روحیه گرفته‌ایم. به علاوه بعد از بازخورد در شبکه‌های اجتماعی مجازی، کارکردن در فضای جدید هم آسان‌‏تر شده است. تاج‌آباد در‌ سال 94یکی از عناوین 20 روستای برتر کشور را از آن خود کرد و روستای دوستدار کتاب شناخته شد. این انتخاب بدون دخالت هیچ نهادی بود و حتی استانداری هم از آن مطلع نبود. ‏

روحانی روستا شکسپیر را پیشنهاد داد. گفت اگر این ‏نام را بگذاریم، چون روستا کنار بزرگراه کربلاست و تردد در آن زیاد است، هر غریبه‌ای تابلو را ببیند، از سر ‏کنجکاوی هم که شده به تاج‌آباد می‌آید تا داستان این اسم را بداند

‏انتخاب نام کوچه‌ها چطور انجام شد؟ قصه انتخاب نخستین کوچه را بگویید. ‏
بله. این‌جا خیلی کارها به انتخاب و رأی مردم است. همین حالا اگر همه مردم روستا مخالفت کنند، دوباره این ‏نام‌ها تغییر می‌کند. قرار نیست ایده اقلیت یا یک نفر به همه تحمیل شود. راه اصلی روستا را که می‌‏خواستیم نام‌گذاری کنیم، شورایی متشکل از 30 نفر از نمایندگان همه اصناف، نظامی‌ها، معلمان، دانشجویان، ‏جوشکارها، خدمات کامپیوتری، چوپان و دامدار تشکیل شد

بحث‌های زیادی شد که ورودی روستا چه نامی ‏داشته باشد و اصلا چرا چنین نامی باید داشته باشد. یک نفر بود که معتقد بود باید نام خیابان ورودی ‏روستا بشود «قرآن». او گفت هر کوچه به نام کتابی است و قرآن کتاب ما است. ما این را به رأی گذاشتیم و ‏یکی از بچه‌ها به نام وحید رفت موضوع را با ریش‌سفیدان روستا مطرح کرد. آنها بشدت برآشفته شدند و ‏گفتند مقدسات نباید استفاده شود. گفتند نام مقدسات را وقتی به خیابان می‌آورید، مورد اهانت قرار می‌گیرد ‏و این قابل تحمل نیست. بنابراین این پیشنهاد رد شد

روحانی روستا شکسپیر را پیشنهاد داد. گفت اگر این ‏نام را بگذاریم، چون روستا کنار بزرگراه کربلاست و تردد در آن زیاد است، هر غریبه‌ای تابلو را ببیند، از سر ‏کنجکاوی هم که شده به تاج‌آباد می‌آید تا داستان این اسم را بداند. ما اسم‌های شکسپیر، مادر، هملت، ‏بهشت گمشده، مسیر سبز و در کل 10 عنوان را به رأی گذاشتیم. نظرسنجی در کانال تلگرامی روستا انجام ‏شد که حالا جای «جار زن» را پر کرده. 700 نفر شرکت کردند و بیشترشان به بهشت گمشده رأی دادند که ‏پیشنهاد هیأت امنای مسجد بود. ‏

روحانی روستا هم اهل کتاب است؟
اینجا کتاب یک جور دیگر است. نمی‌شود آمار خیلی دقیق داد، اما سرانه مطالعه تاج آباد متفاوت از باقی ‏کشور است. ‏

دلیلش چیست؟‏
اینجا درباره کتاب خیلی حرف می‌زنیم و دور هم خیلی کتاب می‌خوانیم. مثلا کتاب صدسال تنهایی مارکز‏ را که عده‌ای خوانده‌اند، با هم درباره‌اش صحبت می‌کنند. یک بار یکی‌شان به شوخی به ‏من گفت تو مثل خوزه آرکادیو بوئندیا هستی، شخصیت اصلی داستان. با این ایده‌هایی که داری آخرش ‏همسرت تو را به درختی در حیات می‌بندد و من فکر می‌کنم که تو جزیی از درختی و فقط همسرت می‌‏داند که تو شوهرشی.‏

پس ایده این نام‌گذاری برای شما بود؟
این‌که کوچه هویت بخشی نشده بود و نامی نداشت، برای من ننگین بود. می‌گفتم این شایسته روستای بزرگ ‏ما نیست. چند‌سال پیش نیتم این بود که نام کوچه‌ها را به نام کشورهای دنیا بگذارم و بعد معماری آن ‏کوچه‌ها را براساس معماری آن کشورها تغییر بدهم. دوستی دارم در فضای مجازی که سال‌هاست در کتابخانه ‏راهنمایی‌ام می‌کند و کارهای خیر زیادی هم کرده؛ مداوای کودکان بیمار بی‌بضاعت روستا یا تأمین هزینه ‏دانشگاه یکی از اهالی یا راهنمایی برای ادامه تحصیل

وقتی ایده من را شنید، گفت خیلی از کشورها را نمی‌‏شود انتخاب کرد چون با ما رابطه مطلوبی ندارند مثل؛ عربستان، مصر، آمریکا، انگلیس، کانادا و …. او آدمی بسیار ‏فرهیخته، باسواد و اهل کتاب است و بعد از 8‌سال ارتباط مجازی به روستای ما آمد. ما مدام از او یاد می‌‏گرفتیم. دقیقه دقیقه‌ای که کنار ما بود مثل یک کلاس درس بود. وقتی آمد، پیشنهاد داد که نام کتاب‌ها را ‏بر کوچه‌ها بگذاریم. چون تاج آباد روستای دوستدار کتاب است و مردمش علاقه‌ای به کتاب دارند که در ‏کشور نظیر ندارد. پیشنهاد خیلی خوبی بود و با کمال میل پذیرفتیم و در شورا مطرح کردیم. جلسات 6‏ماه ادامه پیدا کرد و در این مدت دنبال سرمایه‌گذاری بودیم که کار را اجرایی کند. آخرش هم چون اعتبار ‏نداشتیم، یک‌سال پیش من مواد اولیه را تهیه کردم و جوشکار روستا، بدون دریافت هیچ مزدی، کار تابلوها را ‏انجام داد.‏‏

چوپان ما ‏لیسانس علوم سیاسی دارد. برادرش هیأت علمی دانشگاه تهران است و دو نفر از خواهرانش هم دامپزشک‌اند. ‏این خانواده اعجوبه و متفاوتند. یکی دیگرشان دیپلم دارد، اما مدام سرش در کتاب است. درباره مباحث فلسفی ‏با من صحبت می‌کند یا درباره علم کوانتوم که به چه شیوه جلو می‌رود

مخالفت جدی‌ای وجود نداشت؟ به این دلیل که معمولا حرکت‌های این‌چنینی، دست‌کم در شهرها ‏سخت پیش می‌رود. ‏
ابتدا نه، اما در ادامه یک مخالف پیدا شد که همچنان آزارمان می‌دهد. نام نمی‌برم. او از اهالی روستا هم ‏نیست. به هر اداره و نهادی می‌رفت، اعتراض می‌کرد، اما وقتی موافقت آنها را دید، شگفت زده شد و دیگر ‏ادامه نداد. ‏

سواد اهالی روستا چقدر است؟
تقریبا 80‌درصد اهالی باسوادند و خیلی‌هایشان در همین کتابخانه درسشان را ادامه داده‌اند. چوپان ما ‏لیسانس علوم سیاسی دارد. برادرش هیأت علمی دانشگاه تهران است و دو نفر از خواهرانش هم دامپزشک‌اند. ‏این خانواده اعجوبه و متفاوتند. یکی دیگرشان دیپلم دارد، اما مدام سرش در کتاب است. درباره مباحث فلسفی ‏با من صحبت می‌کند یا درباره علم کوانتوم که به چه شیوه جلو می‌رود

من را مجاب کرده درباره این ‏مبحث بخوانم و کمی سردربیاورم. زنی از اهالی روستا همیشه خلاصه کتاب‌هایی در زمینه فرزندپروری را در ‏گروه تلگرامی تاج آباد منتشر می‌کند. آن‌قدر شیرین می‌نویسد که دیگران ترغیب می‌شوند کتاب را بخوانند. ‏زمانی که دهیار شدم و دنبال ترویج کتاب و مدرسه و درس، خودم هم به این فکر افتادم که درس بخوانم و ‏الان‌سال آخر مدیریت دولتی هستم. در 37 سالگی با همسرم دوباره شروع کردیم به درس خواندن. همسرم تا ‏پنجم ابتدایی خوانده بود، اما در کتابخانه، مدرسه‌ای به راه انداختیم و 50 بی‌سواد را باسواد کردیم؛ 17 نفر ‏مقطع راهنمایی خواندند که یکی‌شان همسرم بود. 6 نفر دبیرستان و دو نفر هم رفتند دانشگاه.‌ سال پیش ‏همسرم دیپلم گرفت.‏

شنیده بودم که ریش سفیدان روستا هم بشدت اهل کتاب‌اند. این کتابخوانی‌ها یک رسم ‏قدیمی است؟
رسم بوده، اما الان این رسم دیگر مرسوم نیست. تلویزیون و موبایل همه را، بخصوص نسل جدید را آلوده ‏کرده. قدیمی‌ها را نه. پدر 88 ساله من با پیرمرد 80 ساله دیگری عضو کتابخانه‌اند و کتاب به هم قرض می‌‏دهند. آخرین کتابی که پدر من، محمدعلی از عبدالرضا گرفته، جلد دوم خواجه تاجدار بود که نویسنده‌اش ‏یک سیاح خارجی است.

پدرم تا جلد دومش را تهیه کرد، دو بار جلد اولش را خواند. یا زمانی که چهار جلدی ‏سال‌های ابری را به پدرم دادم و مشغول خواندن شد، به جلد دوم که رسید پرسید: یعنی غیراز ما کس ‏دیگری هم این کتاب را خوانده است؟ این کتاب آن‌قدر به زندگی او شبیه بود که فکر می‌کرد بعید است ‏کسی آن‌قدر علاقه‌مند باشد که روایتی شبیه زندگی او را بخواند. علی اشرف درویشیان در منطقه ما یک اعتبار ‏است.‏

تلویزیون و موبایل همه را، بخصوص نسل جدید را آلوده ‏کرده. قدیمی‌ها را نه. پدر 88 ساله من با پیرمرد 80 ساله دیگری عضو کتابخانه‌اند و کتاب به هم قرض می‌‏دهند. آخرین کتابی که پدر من، محمدعلی از عبدالرضا گرفته، جلد دوم خواجه تاجدار بود

آیا این ظرفیت علاقه به کتاب یا اجرای طرح‌هایی مثل نام کوچه‌ها،باعث شده گردشگران ‏فرهنگی به تاج آباد بیایند؟ ‏
از ابتدا تلاشمان جذب گردشگر فرهنگی بوده. روستای ما با کتاب در کشور معروف است و این عنوان کمی ‏نیست. نام‌گذاری، بخش کوچکی از کار ماست. می‌خواهیم هر کس به تاج آباد می‌آید با چند کتاب آشنا ‏شود و برای خواندن بیشتر رغبت پیدا کند. روی ظاهر روستا هم می‌خواهیم کار کنیم، اما دست ما کوتاه و ‏خرما بر نخیل. دهیار ما 16 ماه است که حقوق هم نتوانسته بگیرد. برای کار بیشتر فعلا اعتباری نداریم.